تبليغاتX
روشن تر از خاموشی
 

تو سربازی ازم خواستن یه ترانه با موضوع سرباز بنویسم تا کلیپش رو بسازن. من هم دوتا کار براشون نوشتم. کار اول رو دو روزه نوشتم و تحویل دادم. فرمودن کوچه بازاریه یه کار فخیم بنویس.این شد که یه کار دیگه هم نوشتم که البته این دومی چند هفته طول کشید تا نوشته بشه دست آخر هم پایان بندیش یه مقدار ناموزون دراومد که به بزرگی خودشون می بخشن.

البته بعد از اینکه ترانه ها رو تحویل دادم. ساخت کلیپ به بهانه های واهی و در اصل به خاطر بی کفایتی برخی مسئولین منتفی شد. اما حداقل نتیجه ش این شد که تجربه ای در زمینه این نوع ترانه ها پیدا کردم.

از همون اول که چنین کاری از من خواسته شد به این فکر کردم که کاری بنویسم که از چاپلوسی ها و تملق گویی های ترانه هایی از این دست خالی باشه به همین دلیل سعی کردم موضوع محوری ترانه وطن وصیانت از اون باشه نه چیز دیگه. به هر حال این شما و این هم ترانه های سربازی بخونید بعد بگید سربازی بده.

راستی اونایی که سربازی نرفتن جو گیر نشن برن دفترچه بگیرن اینا نگاه های آرمانیه واقعیت یه ذره فقط یه ذره با اینایی که تو شعره فرق می کنه. به قول نظامی از احسن اوست اکذب او. در مورد شعر فرمودن.

 ترانه اول:

 

اگه امشب زيرِ بارون توي سرما تو بيابون

دل من آروم نداره نمي خوابه چشمام آسون

 

اگه دستام يه تفنگه كه رفيق لحظه هامه

فكر اين امانتم من كه عزيزتر از چشامه

 

فكر خاك سرزمينم كه بايد بهار بمونه

من و تو اگه بخوابيم كي بايد بيدار بمونه؟

*‌    *     *     *

روزي كه پامُ گذاشتم توي اين راه مقدس

مادرم بود كه راهيم كرد كوله بارمُ برام بس

 

گفت: برو عزيز مادر فكر اين پاره ي تن باش

فكر آزادي و فكر سربلندي وطن باش

 

فصل كودكي تموم شد فصل پاكي، فصل خوبي

دشمنُ نمي شه ترسوند ديگه با تفنگ چوبي

 

دلتُ بزن به دريا برو راهُ عاشقونه

چشم اميد يه ملت به توئه خدا مي دونه

 

ترانه دوم:

 

این کار دومی رو یه مقداری سینمایی نوشتم یعنی یه مقدار داستان داره چون قرار بود کلیپش ساخته بشه.

داستان: پسر یه جانباز می خواد داوطلبانه بره سربازی و از پدرش که روی ویلچر نشسته اجازه می گیره. شعر از زبان پسره که داره با پدر جانبازش حرف می زنه.( البته ما دیگه به این کار نداریم که طبق قانون این بنده خدا معافه شاید خودش به خاطر عشق زیادی که به خدمت داره دوست داره بره سربازی ما که نمی تونیم بگیم نرو)

يادگار پاك عشق اي عزيز سربلند

وقت راهي شدنم كوله بارمو ببند

 

تويي كه آوار شب قامتت رو خم نكرد

آتيش گلوله هم چيزي از تو كم نكرد

 

تويي كه توي تنت تيكه هاي آهنه

پرچمو بده به من حالا نوبت منه

 

فرصتي به من بده راهمو پيدا كنم

وقتشه به ميهنم دينمو ادا كنم

 

وطنم ايران من خاك تو  مقدسه

نمي خوام به دامنت دست دشمن برسه

 

اگه قابل بدوني من سرافراز مي شم

رخت غيرت مي پوشم برات سرباز مي شم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:28  توسط محسن سرداری  | 

 

 

یک سایبان شادی

                  یک دشت آزادی

خندان رود چوپان

                 شب سوی آبادی

 

* تصادفاْ چندتا از شعرهای قدیمی رو پیدا کردم. پس از مدتها یه چیزی تونست یه کمی خوشحالم کنه در این زمانه عسرت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 18:22  توسط محسن سرداری  | 

 

 

غریبه نخواستی برات آشنا شم

نگو قسمت این بود نشد با تو باشم

 

هنوز عطر موهات تو آغوش باده

هنوز از عبورت پشیمونه جاده

 

هنوز بی تو تنها دچار عذابم

هنوز از نگاهت پریشونه خوابم

 

تو قلبم تو بودی می خواستم بدونی

ندیدی دلم رو نخواستی بمونی

 

 

می خواستم بگیرم شبو از نگاهت

بشی جون پناهم بشم جون پناهت

 

می خواستم تو چشمات یه معبد بسازم

حریر نگاهت بشه جانمازم

 

چه ساده گذشتی چه ساده تکیدم

تو رو گریه کردم به دریا رسیدم

 

غریبه نخواستی برات آشنا شم

نگو  قسمت این بود نشد با تو باشم

- لطفا در مورت ترانه «ایران» هم نظر بدید خیلی مظلوم واقع شده.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 20:15  توسط محسن سرداری  | 

 

 

تردید

 

به چشمام نگا کن بگو عاشقی

محاله که چشماتُ حاشا کنم

بذار گفتنی ها رو چشمات بگه

بذار رنگ عشقُ تماشا کنم

 

همین که به چشمات نگا می کنم

یه حسی منُ زیر و رو می کنه

به هر سو که رو می کنم عکس تو

منُ با چشات روبرو می کنه

 

نه می تونم از فکر تو رد بشم

نه می تونم با یاد تو سر کنم

نمی شه به این سادگی دل سپرد

کمک کن که عشقت رو باور کنم

 

به چشمام نگا کن بگو عاشقی

نذار تو شب شـک حیرون بشم

من از مرگ ترسی ندارم ببین

می خوام تو نگاه تو ویرون بشم

 

چه رویاییِ لحظه ی مرگ من

تو اون لحظه ای که نگام می کنی

از این عشق می میرم و عاقبت

تو با اسم کوچیک صدام می کنی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:15  توسط محسن سرداری  | 

من با سه ترانه در به اصطلاح جشنواره ترانه های سرزمین مادری شرکت کرده بودم که در اینجا ترانه ای رو که برای ایران نوشتم خدمتتون تقدیم می کنم.

 

ایران

 

به نام ايران

يادگار شكوه و زيبايي

به نام ايران

سرزمين پاك اهورايي

به نام ايران

مهد فرزانگي و شعر و سخن

به نام ايران

عاشقانه بخوان به نام وطن 

 

اي وطن كاشانه من/خاك پاكت خانه من

نام تو شد بر لبانم/هر نفس، ترانه من 

 

دست ناپاك پليدان/دور از دامن تو

ميهنم جانم فدايت/تن من پيراهن تو 

 

جاي عشقت را نگيرد هيچ عشق ديگري

بوسه بر خاك عزيزت سرزمين مادري 

 

گرچه از آشوب دوران/زخم ها بر سينه داري

سربلند و سرفرازي/چون دماوند استواري

 

آسمانت پر ستاره/دشتهايت لاله گون باد

چشم بد دور از نگاهت/جاودان ماني و آباد

 

جاي عشقت را نگيرد هيچ عشق ديگري

بوسه بر خاك عزيزت سرزمين مادري

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:19  توسط محسن سرداری  | 

نامه های بی نشون

این نامه های بی نشون / از راه دوری می رسه

این گریه های خط به خط/ برای من مقدسه

 

نیستی ولی خیال تو / سایه به سایه با منه

این خاطرات خوب توس / که بغص من رو می شکنه

 

گفتم که بعد از رفتنت / باید فراموشت کنم

سوزوندی قلبم و ولی/ نشد که خاموشت کنم

 

حالا فقط این نامه هاس/ که همدم شب منه

این گریه های بی صدات/ آتیش به قلبم می زنه

 

هنوز چشام دنبال توس/ تا خودمُ پیدا کنم

با نامه های بی نشون/ امروزُ، فردا می کنم

 

چه لحظه ها که تو خودم / به یاد تو گریستم

شاید بیایی عاقبت / روزی که دیگه نیستم

 

تو می رسی و بی کِسی / منُ از اینجا می بره

باور نمی کنی ولی/ این اتفاق آخره

 

-  این ترانه یه کار کاملاً حسیه که تو جو یه ترانه ای که این اواخر زیاد بش گوش دادم نوشته شد. اینه که با تمام ضعف هاش دوسش دارم. البته هیچ جور گرته برداری و تقلیدی در کار نبوده.

-  از اینکه فرصت نمی کنم به موقع به دوستان سر بزنم، عذرخواهی می کنم. همونطور که بارها گفتم مشغول خدمت مقدس اجباری هستم.

-  تو بنیاد ترانه به روز شدنم رو اعلام می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:19  توسط محسن سرداری  | 

سنگ

 

یه سنگ تیپاخورده/ به جاده تن سپرده

فکر می کنه تو عمرش/ حسابی بد اُورده

 

فکر می کنه با خودش/ اگه یه کم طلا داشت

کلی تو این جماعت/ عاشق و مبتلا داشت

 

فکر می کنه که اونوقت/ اینجوری تنها نبود

با همه ی بزرگی / جاش زیر پاها نبود

 

هر کسی پیداش می کرد/ دیگه رهاش نمی کرد

به دیده ی حقارت / کسی نگاش نمی کرد

 

اگه کنار دریا بود / اونو به دریا نمی زد

اگه میون جاده بود / به صورتش پا نمی زد

 

اما حالا یه سنگه / یه سنگ که ارزش نداره

یه سنگ که هیچ رهگذری/ کاری به دردش نداره

 

این سنگ تیپاخورده / به جاده تن سپرده

منم منم همون که / انگار یه عمر مرده

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:30  توسط محسن سرداری  |